دانلود این اشعار در فایل word آماده چاپ در قالب 4 صفحه A5 (حجم 76 KB)
رفتیم و پس از خود عمل خیر نهشتیم
با آب گنه توشه عقبی بسرشتیم
امروز بدین عالم خاکی به چه نازیم
فرداست که بینی همه خاک و همه خشتیم
بس کار مناهی که در این مرحله کردیم
بس خار معاصی که در این مزرعه کشتیم
گو زاهدم از مسجد و محراب نگوید
مابنده پیران کلیسا و کنشتیم
در حشر ز نیک و بد ما دوست چه پرسد
نیکیم از اوییم و از اوییم چو زشتیم
المنه لله که مستوره من و دل
جز یار بساط از همه دیار نوشتیم
*******************
من آن زنم که به ملک عفاف صدر گزنیم
ز خیل پردگیان نیست در زمانه قرینم
به زیر مقنعه ما را سری است لایق افسر
ولی چه سود که دوران نموده خوار چنینم
مرا ز ملک سلیمان بسی است ننگ همیدون
که هست کشور عفت همه به زیر نگینم
به معشر نسوان مر سپاس و حمد خدا را
همی سزد که بگویم منم که فخر زمینم
ز تاج و تخت جم و کی مراست عار ولیکن
به آستان ولایت کمینه خاک نشینم
علی عالی اعلی امیر صفدر حیدر
که هست راهنمای یقین و رهبر دینم
کمینه وار چو مستوره دل بدو بسپردم
هزار بنده به درگه ستاده همچو نگینم
*******************
از آنم می رسد هر لحظه به دل نیش آزارش
که دانم غیر من بسیار کس باشد خریدارش
ز چین زلف او کردم سراغ دل خجل ماندم
زبس کاویخته دیدم دل خلقی به هر تارش
نه تنها من به دام زلف مشکینش گرفتارم
هزاران عاشق سرگشته دارد جعد طرارش
به مصر دلبری یوسف صفت آن ماه کنعانی
زحد افزون بود شوخ زلیخاوش خریدارش
فشاند جان شیرین در رهش از شوق مستوره
دهد از مهر گر خسرو شبی در بزم خود بارش
*******************
آن پری چهرکه دوشینه به بزم ما بود
وصف او را نتوان گفت چسان زیبا بود
وه چه بزمی گل و شمع و نی و بربط همه جمع
خنده جام می و قهقهه مینا بود
سرخوش از باده من و ساقی و آن طرفه صنم
تا سحر قصه ز نقل و می و از صهبا بود
از وفاداری و از صبر و شکیبایی و عشق
هر چه زان جمله سخن رفت از این شیدا بود
زاهد لاف مزن نقد مسلمانی تو
خود بدیدم به کف مغبچه ترسا بود
هر که در مسجد و میخانه به چشم آوردم
همه را دامی از آن زلف سیه برپا بود
دی به غمزه صنمی سلسله مویی بگذشت
دل مستوره و جمعی به برش یغما بود
به نام خدا